-
تاریخ: 1405/6/21 ساعت: 0:20
نمی دونم چرا هیچ تعریفی از زندگیم بدون تو ندارم، هیچی، پوسیده پوسیده ام،همش به خودکشی فکر میکنم، همش به رفتن فکر میکنم، تا نبینم آینده زندگی خودمو بدون حضور و خنده تو، بی انصافی که نه، نامردی محضه که فکر کنی حتی فکر کنی میرم سراغ یکی دیگه، بزار نابود بشم، بزار نابود بشم بدون تو که هزاران بار بهتر از...
دیروز ها
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
دیروز ها، آن روز های قبل، خیلی قبل ها، روزهای که جایی داشتم میان قلب کسی، یا شاید قلب او میان من بود، دیروزها چقدر هوس انگیز و دلخوش بود، دلم تنگ است، برای دیروزها، برای روستای نصفی، دلم تنگ است، بدجو
درد و رنج
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
گفتم:اوذرا، اولین سوالم در مورد اسمش بود، تا بحال نشنیده بودم. خنده ای کرد و گفت: عذرا، با عینخندیدم ، گفتم چه اسم خاصی، اهل کجایی؟گفت.......، گفتم خیلی دوره به من!گفت: ببین یک هزارم درصد تو به من و من به تو می رسم پس بیخیال شیم بهترهگفتم باشه.قرار شد لباس عروس دوخته بشه و کرایه نشه، قرار شد بمونیم ...
چه دانستم
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
عذرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...
بیست بهمن نود و هفت
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
ساعت نزدیک یازده شب بود که چراغ ها رو خاموش کردیم که بخوابیم، مثل همیشه روی پسرم رو کشیدم و شب بخیر گفتیم، توی پذیرایی خوابیدم، دیگر اتاق خوابی برایم معنا ندارد، نمیتوانم آنجا بمانم یا بخوابم، گلویم د
تولد
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
تولد اولین بار من چه تاریخی بوده؟ طبق نظریه تناسخ ما دوباره متولد می شویم، برای کیفر یا گرفتن پاداش اعمال گذشته خود، معلومه بار قبلی گناهی کردم که باید جزای اون رو ببینم و تحمل کنم، در دوره ای قبلی زن
تصویری از آینده
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
بخشش و گذشتن چیز راحتی نیست، بارها صحبت شد و از بخشش و گذشتن در تابستانی احساس پشیمانی می کرد، حالا معلومه که دیگر آن اشتباه تکرار نمی شود، شاید فقط شاید اگر درست بخشیده شده بودم الان جایگاهم این نبود
رنسانس
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
تو برای من مثال تابلوی رنسانسی بر سقف یک کیسای بزرگ که پر از طرح و رنگ است، من همه رنگ هایت را میشناسم، ارغوانی، زرد، سبز و قرمز عنابی، من سال هاست که نظاره گر توام، سالهاست که نگهدار توام، من همه خط
...............
-
تاریخ: 1397/12/10 ساعت: 1:36
نمی دونم چرا هیچ تعریفی از زندگیم بدون تو ندارم، هیچی، پوسیده پوسیده ام،همش به خودکشی فکر میکنم، همش به رفتن فکر میکنم، تا نبینم آینده زندگی خودمو بدون حضور و خنده تو، بی انصافی که نه، نامردی محضه که فکر کنی حتی فکر کنی میرم سراغ یکی دیگه، بزار نابود بشم، بزار نابود بشم بدون تو که هزاران بار بهتر از...
گلاب خاتون-قسمت اول
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
س ل ا م کیلومتر ماشین سرعت140 رو نشان میxad داد، جاده تاریک، خطوط سفید وسط جاده با سرعت از زیر ماشین رد می شد، کامیون های حمل بار و کارگرانی که در سرویس راهی کارخانه بودند با من به ناچار هم مسیر بودند،
نشانه
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
در میان سکوت ژرف و سنگین گوشه ای ذهن آشفته و رنگین میان این همه درگیری به دنبال یک نشانه از او چشم دوخته ام به هر سو
شوق
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
لب و دهانم چشمان روشنم پیشانی بلندم موی سیاهم پوست زردم قلب سیاهم همه و همه پر می کشد به سوی تو دل می شود ز کوی تو پنجره دستانت را بگشای که هوس بوی تو دارم
رخ زندگی
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
فقط زمانی می توانم بنویسم که موضوعی به طور ناخودآگاه از یه تصویر کوچک درون ذهنم ساخته شود، ابتدا همه چیز مبهم و به صورت تکه تکه است و زمانی که می خواهم آن را روی کاغذ بیاورم، تازه شروع می کنم به چیدن
گیسوی من
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
صدای باران پنجره نیمه باز و تکان پرده بوی نمدار نسیم آغشته به گیسوی تنیده در نگاه من خبر از صبح و دیداری دگر می دهد. آبان97
با ما منشین
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
بیا با ما منشین که در این راه بی پایان از هر طرف می ریزد اشکال بیا با ما منشین که از این دنیای زیبا، زشتی پیدا شود صدبار بیا با ما منشین که دروغ است هر چه می پنداشتی به راستی با با ما منشین که پیدا نیست حلیلی جز حرامی بیا با ما منشین که بریدین از هرچه پیمان بسته بودن بیا با ما منشین که تلخ بود هر آن...
آزدی
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
کاش زمینی نبودم، کاش آسمانی بودم، از جنس رویا، آنوقت حتما قدرتی داشتم که هر لحظه هر آنچه میخواستم را ببینم، همه به زیر پای من و من به زیر پای همه، می دیدم دست های کشیده رو به آسمان، آرزوهای فرستاده شد
ثانیه های آخر
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
هوا برایم تلخ شده، زمان برایم تاریک، بین آنچه که بودم و آنچه که هستم چیزی جز زوال و نابودی نمی بینم، بحث خداشناسی یا چیزی عجیب تر از آن درمیانه، انگار در خلسه به سر می برم، یکهو با شکی بیرون می آیم و
انتظار
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
کی تموم میشه این انتظار، از وقتی شیفته نگاهش شدم همش شده انتظار،همش شده تنهای یه کنج بشینم، دست و پاهام فلج شده، هیچ حرکتی نمی تونم انجام بدم، انتظار، انتظار برای معجزه، چهار سال همه تلاشم به باد رفت،
.....عاشق پوسیده
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 19:56
نمی دانم این روزها میگذرد؟ من چونه می شوم، چگونه می میرم، چه به سر پسرم می آید، چه به سر آینده می آید، نکند بمیرم و بیشتر ببینم، کاش زودتر بگذرد، کاش خوشبخت شود، کاش به همه آرزو هاش برسه، کاش دنیا برا