خرید بک لینک

...............

نمی دونم چرا هیچ تعریفی از زندگیم بدون تو ندارم، هیچی، پوسیده پوسیده ام،همش به خودکشی فکر میکنم، همش به رفتن فکر میکنم، تا نبینم آینده زندگی خودمو بدون حضور و خنده تو، بی انصافی که نه، نامردی محضه که فکر کنی حتی فکر کنی میرم سراغ یکی دیگه، بزار نابود بشم، بزار نابود بشم بدون تو که هزاران بار بهتر از زنده بودنه، بازار تا آخر عمر بنویسم تا از امید واهی نابود بشم، کاش زنگ میزد و صداشو.......

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: شنبه 21 شهريور 1405 ساعت: 0:20

دیروز ها، آن روز های قبل، خیلی قبل ها، روزهای که جایی داشتم میان قلب کسی، یا شاید قلب او میان من بود، دیروزها چقدر هوس انگیز و دلخوش بود، دلم تنگ است، برای دیروزها، برای روستای نصفی، دلم تنگ است، بدجوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

گفتم:اوذرا، اولین سوالم در مورد اسمش بود، تا بحال نشنیده بودم.

خنده ای کرد و گفت: عذرا، با عین

خندیدم ، گفتم چه اسم خاصی، اهل کجایی؟

گفت.......، گفتم خیلی دوره به من!

گفت: ببین یک هزارم درصد تو به من و من به تو می رسم پس بیخیال شیم بهتره

گفتم باشه.

قرار شد لباس عروس دوخته بشه و کرایه نشه، قرار شد بمونیم و........................

قرار آخر همین دیروز گذاشتیم، قرار شد من بمیرم تا نبینم نداشتنش رو

چرا اینجا میگم نمیدونم

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

عذراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

چه دانستم

چه دانستم

چه دانستم

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

ساعت نزدیک یازده شب بود که چراغ ها رو خاموش کردیم که بخوابیم، مثل همیشه روی پسرم رو کشیدم و شب بخیر گفتیم، توی پذیرایی خوابیدم، دیگر اتاق خوابی برایم معنا ندارد، نمیتوانم آنجا بمانم یا بخوابم، گلویم دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

تولد اولین بار من چه تاریخی بوده؟ طبق نظریه تناسخ ما دوباره متولد می شویم، برای کیفر یا گرفتن پاداش اعمال گذشته خود، معلومه بار قبلی گناهی کردم که باید جزای اون رو ببینم و تحمل کنم، در دوره ای قبلی زنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

بخشش و گذشتن چیز راحتی نیست، بارها صحبت شد و از بخشش و گذشتن در تابستانی احساس پشیمانی می کرد، حالا معلومه که دیگر آن اشتباه تکرار نمی شود، شاید فقط شاید اگر درست بخشیده شده بودم الان جایگاهم این نبودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

تو برای من مثال تابلوی رنسانسی بر سقف یک کیسای بزرگ که پر از طرح و رنگ است، من همه رنگ هایت را میشناسم، ارغوانی، زرد، سبز و قرمز عنابی، من سال هاست که نظاره گر توام، سالهاست که نگهدار توام، من همه خطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

نمی دونم چرا هیچ تعریفی از زندگیم بدون تو ندارم، هیچی، پوسیده پوسیده ام،همش به خودکشی فکر میکنم، همش به رفتن فکر میکنم، تا نبینم آینده زندگی خودمو بدون حضور و خنده تو، بی انصافی که نه، نامردی محضه که فکر کنی حتی فکر کنی میرم سراغ یکی دیگه، بزار نابود بشم، بزار نابود بشم بدون تو که هزاران بار بهتر از زنده بودنه، بازار تا آخر عمر بنویسم تا از امید واهی نابود بشم، کاش زنگ میزد و صداشو.......

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 1:36

س ل ا م کیلومتر ماشین سرعت140 رو نشان میxad داد، جاده تاریک، خطوط سفید وسط جاده با سرعت از زیر ماشین رد می شد، کامیون های حمل بار و کارگرانی که در سرویس راهی کارخانه بودند با من به ناچار هم مسیر بودند، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 19:56

در میان سکوت ژرف و سنگین

گوشه ای ذهن آشفته و رنگین

میان این همه درگیری

به دنبال یک نشانه از او

چشم دوخته ام به هر سو

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 19:56

لب و دهانم

چشمان روشنم

پیشانی بلندم

موی سیاهم

پوست زردم

قلب سیاهم

همه و همه

پر می کشد به سوی تو

دل می شود ز کوی تو

پنجره دستانت را بگشای

که هوس بوی تو دارم

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 19:56

فقط زمانی می توانم بنویسم که موضوعی به طور ناخودآگاه از یه تصویر کوچک درون ذهنم ساخته شود، ابتدا همه چیز مبهم و به صورت تکه تکه است و زمانی که می خواهم آن را روی کاغذ بیاورم، تازه شروع می کنم به چیدنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 19:56

صدای باران

پنجره نیمه باز و تکان پرده

بوی نمدار نسیم

آغشته به گیسوی تنیده در نگاه من

خبر از صبح و دیداری دگر می دهد.

آبان97

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 19:56

بیا با ما منشین که در این راه بی پایان از هر طرف می ریزد اشکال

بیا با ما منشین که از این دنیای زیبا، زشتی پیدا شود صدبار

بیا با ما منشین که دروغ است هر چه می پنداشتی به راستی

با با ما منشین که پیدا نیست حلیلی جز حرامی

بیا با ما منشین که بریدین از هرچه پیمان بسته بودن

بیا با ما منشین که تلخ بود هر آنچه شیرین ساز شد

بیا با ما منشین که رسوا شوی، نیست شوی، ناپیدا

آبان97

برچسب: نویسنده: یلدا شریعتی تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 19:56

صفحه بندی