
نمی دونم چرا هیچ تعریفی از زندگیم بدون تو ندارم، هیچی، پوسیده پوسیده ام،همش به خودکشی فکر میکنم، همش به رفتن فکر میکنم، تا نبینم آینده زندگی خودمو بدون حضور و خنده تو، بی انصافی که نه، نامردی محضه که فکر کنی حتی فکر کنی میرم سراغ یکی دیگه، بزار نابود بشم، بزار نابود بشم بدون تو که هزاران بار بهتر از زنده بودنه، بازار تا آخر عمر بنویسم تا از امید واهی نابود بشم، کاش زنگ میزد و صداشو.......
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
خنده ای کرد و گفت: عذرا، با عین
خندیدم ، گفتم چه اسم خاصی، اهل کجایی؟
گفت.......، گفتم خیلی دوره به من!
گفت: ببین یک هزارم درصد تو به من و من به تو می رسم پس بیخیال شیم بهتره
گفتم باشه.
قرار شد لباس عروس دوخته بشه و کرایه نشه، قرار شد بمونیم و........................
قرار آخر همین دیروز گذاشتیم، قرار شد من بمیرم تا نبینم نداشتنش رو
چرا اینجا میگم نمیدونم
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
چه دانستم
چه دانستم
چه دانستم
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
گوشه ای ذهن آشفته و رنگین
میان این همه درگیری
به دنبال یک نشانه از او
چشم دوخته ام به هر سو
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
لب و دهانم
چشمان روشنم
پیشانی بلندم
موی سیاهم
پوست زردم
قلب سیاهم
همه و همه
پر می کشد به سوی تو
دل می شود ز کوی تو
پنجره دستانت را بگشای
که هوس بوی تو دارم
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
پنجره نیمه باز و تکان پرده
بوی نمدار نسیم
آغشته به گیسوی تنیده در نگاه من
خبر از صبح و دیداری دگر می دهد.
آبان97
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی
بیا با ما منشین که از این دنیای زیبا، زشتی پیدا شود صدبار
بیا با ما منشین که دروغ است هر چه می پنداشتی به راستی
با با ما منشین که پیدا نیست حلیلی جز حرامی
بیا با ما منشین که بریدین از هرچه پیمان بسته بودن
بیا با ما منشین که تلخ بود هر آنچه شیرین ساز شد
بیا با ما منشین که رسوا شوی، نیست شوی، ناپیدا
آبان97
برچسب:
نویسنده: یلدا شریعتی